تبليغاتX
قفس آزاد
 
قفس آزاد

تا روز واقعه باید صبوری کرد و چشم های سرنوشت را بوسید
 
سپیده ی عشق

سلام ...

 

برد شیرین استقلال رو به همه استقلالیهای دوست داشتنی تبریک می گم

استقلال 3 _ 0 ذوب آهن

آسمان همچو صفحه ی دل من

روشن از جلوه های مهتاب است

امشب از خواب خویش گریزانم

که خیال تو خوش تر از خواب است

خیره بر سایه های وحشی بید

می خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

می نهم سر به روی دفتر خویش

آه باور نمی کنم که مرا

با تو پیوستنی چنین باشد

نگه آن دو چشم شور افکن

سوی من گرم و دلنشین باشد

بی گمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده ی عشق

می نویسم بر روی دفتر خویش

جاودان باشی ای سپیده ی عشق

(فروغ فرخزاد)

این شعر هم تقدیم به تیم محبوبم...

این جمله رو جایی خوندم خیلی خوشم اومد.

کسی لیاقت اشکهای تورا ندارد وکسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود

راستی هفته دیگه امتحانها شروع می شه برام دعاکنید.

? نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 20:46 توسط  آوای سراب | پیوند |
خانم معلم

زیاد بودن درس ها مانع از نوشتنم می شد و بعد از مدتی وقتی پیدا شد تا بنویسم...

هفته پیش سر کلاس پرورشی داشتم از عصبانیت منفجر می شدم . دبیر مربوطه که خیلی دوست دارد اهل دل باشد و اتفاقاٌ هم هست ، درباره ی جهاد وزن اینگونه می گفت که زنها سه وظیفه دارند: نماز ، روزه و حجاب و مردها هم سه وظیفه دارند : نماز ، روزه و جهاد . و اینکه چه دلیلی دارد زن ها پایشان را توی کفش مردها بکنند ، باید بنشینند سر زندگیشان و حرفی هم از جنگ و جهاد نزنند از معلم گرامی اجازه خواستم صحبت کنم که ایشان حرف خودش را ادامه می داد و از این می گفت که حتی عطر هم برای زنها حرام است !!!

معلم عزیز که بعد از شنیدن حرفهای من درباره ی صحبتهایت بسیار غمگین شدی و شاید هم به این می اندیشیدی که خدا به راه راست هدایتم کند و یا اینکه جالب به من می گویی موسیقی گوش نکن که از خدا غافل میشوی و برای من و امثال من می خواهی ادای روشنفکرما را درآوری، شاید ارزش های فکری من جز تمسخر برایت چیز دیگری نداشته باشد ولی خانم معلم برایت متاسفم که دنیای آنقدر کوچکی برای خودت ساخته ای که ورود هر نوع حرف مخالفی به دنیایت برایت به معنای کفر است.

چون بهاری در زمستانم

بی که پندارد بهاری بود وخواهد بود...

 

بگذریم کمی از خودمان بگوییم.

با توام ، تو با ترسیم نقشه ای بکر تنها به فتح قله های پیش رو بیندیش و در ترنم باران ، صدای دریا را به خاطر بیاور . در آخرین روزهای پاییزی سراغ رویاهای خودت را از کوچه های ساکت بگیر و چشم به راه پیغام های پر از عشق بمان و در انتظار روزی بمان که ماه را برای چشمانت کادو کنم...

? نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ساعت 18:51 توسط  آوای سراب | پیوند |

زیاد بودن درس ها مانع از نوشتنم می شد و بعد از مدتی وقتی پیدا شد تا بنویسم...

هفته پیش سر کلاس پرورشی داشتم از عصبانیت منفجر می شدم . دبیر مربوطه که خیلی دوست دارد اهل دل باشد و اتفاقاٌ هم هست ، درباره ی جهاد وزن اینگونه می گفت که زنها سه وظیفه دارند: نماز ، روزه و حجاب و مردها هم سه وظیفه دارند : نماز ، روزه و جهاد . و اینکه چه دلیلی دارد زن ها پایشان را توی کفش مردها بکنند ، باید بنشینند سر زندگیشان و حرفی هم از جنگ و جهاد نزنند از معلم گرامی اجازه خواستم صحبت کنم که ایشان حرف خودش را ادامه می داد و از این می گفت که حتی عطر هم برای زنها حرام است !!!

معلم عزیز که بعد از شنیدن حرفهای من درباره ی صحبتهایت بسیار غمگین شدی و شاید هم به این می اندیشیدی که خدا به راه راست هدایتم کند و یا اینکه جالب به من می گویی موسیقی گوش نکن که از خدا غافل میشوی و برای من و امثال من می خواهی ادای روشنفکرما را درآوری، شاید ارزش های فکری من جز تمسخر برایت چیز دیگری نداشته باشد ولی خانم معلم برایت متاسفم که دنیای آنقدر کوچکی برای خودت ساخته ای که ورود هر نوع حرف مخالفی به دنیایت برایت به معنای کفر است.

چون بهاری در زمستانم

بی که پندارد بهاری بود وخواهد بود...

 

بگذریم کمی از خودمان بگوییم.

با توام ، تو با ترسیم نقشه ای بکر تنها به فتح قله های پیش رو بیندیش و در ترنم باران ، صدای دریا را به خاطر بیاور . در آخرین روزهای پاییزی سراغ رویاهای خودت را از کوچه های ساکت بگیر و چشم به راه پیغام های پر از عشق بمان و در انتظار روزی بمان که ماه را برای چشمانت کادو کنم...

? نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ساعت 18:49 توسط  آوای سراب | پیوند |
باران.....

 

اینک نگاه کن !

از پشت پلک پنجره باران را

و گوش کن،

                  - به این ترنم تکرار

و گوش کن که در شب،

دیگر سکوت نیست

                  - این صدای باران است

                                                                (حمید مصدق)

 

نوشتم از باران ، از سکوت زیبای طبیعت ، که آرامش مرا در خود گم کرده است . پس بیا ساکت باشیم و گوش کنیم به زندگی . به ابرهای ناشناسی که من تو برایش غریبه ایم ، آنقدر غریبه که دیگر برگهای

گریزان هم برایمان دستی تکان نمی دهند . اما دیگر جای اشک چشم هم نیست فقط غم است مانده در گلو.

و تو که این سطرهای غریب را می خوانی برایم دعا کن تا وقتی دلم گریست به خاطر آیه های عاشقانه هم که شده کمی آرام بگیرد ، فقط کمی.

 

و من،

در آن غروب سرد،

مغموم ،

با واژه سکوت ،

خواندم سرود زندگیم را .

? نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 ساعت 18:21 توسط  آوای سراب | پیوند |
پرسپولیس 12 نفره دفاع می کند و این چه زیباست

                           استقلال تهران- پیروزی

ورزشگاه آزادی    تعداد تماشاگر:90 هزار   داور مسابقه : اشتارک ( آلمان )

ترکیب استقلال : وحید طالب لو ، فرزاد مجیدی ، پیروز قربانی ، امیر حسین صادقی ، حسین کاظمی ، کاپیتان فکری ، سیاوش اکبر پور، رضا عنایتی ، نیکبخت ، مهدی امیرآبادی ، مجتبی جباری

ترکیب پیروزی : فرشید کریمی، باقری ، کاویانپور ، رضایی ، انصاریان ، کاظمیان ، معدنچی ، علیزاده . اولادی ، نوری ، رهبری فرد

امیر خان می خندید ولی خدا می دونه تو دلش چه غوغایی بود . بازی با حمله های قرمزها شروع شد و سر در گمی در بازیکنان دو تیم به خصوص استقلال به خوبی مشاهده می شد اولین خطا رو فرزاد انجام  داد و کاظمیان زننده اولین ضربه آزاد مسابقه بود . مزدک خط حمله استقلال رو یک زوج بی خطر خطاب می کنه !!! پیروزی داره بهتر بازی می کنه خدا کنه اینطوری پیش نره در نیمه اول با زیکنان هر دو تیم توپ ها رو چپ و راست به بیرون دروازه می زدند و فرزاد هم پشت سر هم اشتباه می کرد بازی آروم شد بود و همچنان استقلال خطا می کرد و پیروزی تمارض !!!فرار انفرادی جالب کاظمیان هم نتونست بچه ها رو به خوئشون بیاره ولی هر چی باشه دروازه بان ما وحیده و عمراً کسی بتونه بهش گل بزنه . 40 دقیقه از بازی گذشته و آبی ها دست از پاس های اشتباه نمی کشن و جالب اینجاست با هر حرکت مهدی داور یک خطا می گیره .من نمی دونم فرزاد دوست داشتنی ما برای چی اینجوری شده کسانی که بازی رو دیدن این حرف رو درک میکنند ....... خلاصه نیمه اول تموم شد

نیمه دوم

چه می کنه این استقلال در اوایل نیمه دوم ، ما هر چی می کشیم از دست این رضا می کشیم از بس گل نمی زنه . در دقیقه 50 بود که ضربه جواد با واکنش زیبای وحید دفع شد .

ایول ایول ایول با پاس عالی فرزاد ، گل رضا وارد دروازه شد و جفتشون با این کار بازی بدشون رو توجیح کردند . دوستتون دارم... دقیقه 55 بود که این اتفاق زیبا افتاد .

تا آ خر بازی استقلال دست از حمله نکشید و در عوض هم قرمزها حمله می کردند اما راه به جایی نبردند زمین لغزنده است و بازیکنان به شدت به زمین می خورند 90 دقیقه تمام شد و فقط 3 دقیقه تا ترکیدن بادکنک سرخ مونده و تمام شد به همین راحتی . 

برتری دوباره آبی ها بر سرخک ها را به همه شما تبریک می گویم .

شیوا با اینکه بارون اومد ولی شرط رو من بردم ...

? نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384 ساعت 17:38 توسط  آوای سراب | پیوند |
 
درباره ما
وبلاگ
نوشته های پیشین
پیوندها